میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

واااااااااای زلزله

سلام عشق مامی الان که دارم برات می نویسم تو تختت کنار من خوابیدی درستمثل فرشته ها بس که خسته ای گلم دیشب تقریبا ساعت دو و نیم بود که من و بابایی همزمان با یک تکون آروم اما طولانی از خواب پریدیم . بله زلزله بود . من گیج و منگ دنبال چادر می گشتم و مغزم هنگ کرده بود و دور خودم می گشتم که بابایی گفت بریم تو ماشین بخوابیم ممکنه دوباره زلزله بشه . خلاصه بابایی پتوها رو برد تو ماشین و من هم شما رو بغل کردم و رفتیم بیرون . تو محوطه مجتمع همه همسایه ها جمع شده بودن و شما از سر و صدای اونها بیدار شده بودی و تا بعد از اذان صبح نخوابیدی و تو ماشین روی من و بابایی می پریدی . وقتی شما خوابیدی برگشتیم خونه و خودمون رو سپردیم به خدا و خوا...
12 تير 1391

پیشرفتهای پرنس من

  جونی سلام قربونت بره مامی که روز به روز آقاتر میشی و کلی کارای قشنگ یاد میگیری . چند روزه یاد گرفتی بشکن میزنی و هر موقع واست آهنگ میذارم خودتو جلو عقب میکنی مثلا میرقصی و با دو تا دستای خوشگلت بشکن میزنی . بشکن زدن رو از بابایی یاد گرفتی . بعد از خوردن غذا یا میوه وقتی بهت میگیم سبحان تموم شد دستای نازتو بهم می مالی یعنی اینکه دیگه نیست تموم شده . خوخوخوخو میکنی و همه رو می ترسونی . موقع خداحافظی بای بای میکنی و وقت سلام کردن دست میدی . فکر میکنی دخترخاله (آتنا) عروسکه و دوست داری بغلش کنی و به سمتش هجوم می بری . تازگیا به هر طریقی شده منظورت رو بهمون می فهمونی چه با اشاره ، چه با ک...
11 تير 1391

پسر زرنگ من

سلام به پسر بلا و شیطون اما زرنگ مامانی چند روز پیش دایی جون ازت پرسید : سبحان کو دندونات ؟ شما هم در کمال ناباوری دستت رو گذاشتی رو دندونات . با این که تا حالا من بهت چنین چیزی رو نگفته بودم کلی تعجب کردم و بارها و بارها ازت این سوال رو کردم و شما هر بار همون واکنش رو نشون دادی . امروز هم که بهت گفتم زبونتو در بیار شما با یه عشوه همه زبونتو در آوردی . خلاصه ما به این نتیجه رسیدیم که شما همه چیز رو می فهمی اما نمی تونی حرف بزنی . تازگیا به راه رفتن خودت میگی تاتی و هر موقع میخوای راه بری میگی تاتی تاتی با دیدن همه بچه ها میگی دد صداهای رو که من میگم تکرار میکنی . دالی میکنی خیلی کنجکاوی و دوست داری همه چیز رو کشف کنی اصلا ح...
10 تير 1391

پسر زرنگ من

سلام به پسر بلا و شیطون اما زرنگ مامانی چند روز پیش دایی جون ازت پرسید : سبحان کو دندونات ؟ شما هم در کمال ناباوری دستت رو گذاشتی رو دندونات . با این که تا حالا من بهت چنین چیزی رو نگفته بودم کلی تعجب کردم و بارها و بارها ازت این سوال رو کردم و شما هر بار همون واکنش رو نشون دادی . امروز هم که بهت گفتم زبونتو در بیار شما با یه عشوه همه زبونتو در آوردی . خلاصه ما به این نتیجه رسیدیم که شما همه چیز رو می فهمی اما نمی تونی حرف بزنی . تازگیا به راه رفتن خودت میگی تاتی و هر موقع میخوای راه بری میگی تاتی تاتی با دیدن همه بچه ها میگی دد صداهای رو که من میگم تکرار میکنی . دالی میکنی خیلی کنجکاوی و دوست داری همه چیز رو کشف کنی ...
10 تير 1391

دخمری متولد شد

سلام به روی ماه عزیزترین ، شیرین ترین پسر دنیا الان که دارم اینها رو می نویسم از نیمه شب گذشته و ما وارد دهم تیرماه شدیم اگه بخوام بگم باید بگم دیروز بلاخره دخترخاله جون متولد شد  فرشته کوچولو بلاخره با اجازه خدا از آسمون اومد پایین   بله دیروز نهم تیرماه همزمان با صدای اذان ظهر دخمر گیس گلابتونمون متولد شد وااااااااای بلاخره چشممون به جمال یه دختر روشن شد . ان شاالله خوش قدم باشه . من کلی از این بابت ذوقیدم یه دختر تپلی و ناز و شکمو که با وجود اینکه می دونه مامانیش شیر نداره یه سره شیر میخواد و من با اجازه شما میرم بهش شیر میدم اما غصه نخور پسرم اونقدری نمیدم که به هم محرم بشین ؟؟؟؟     ...
10 تير 1391

دخمری متولد شد

سلام به روی ماه عزیزترین ، شیرین ترین پسر دنیا الان که دارم اینها رو می نویسم از نیمه شب گذشته و ما وارد دهم تیرماه شدیم اگه بخوام بگم باید بگم دیروز بلاخره دخترخاله جون متولد شد فرشته کوچولو بلاخره با اجازه خدا از آسمون اومد پایین بله دیروز نهم تیرماه همزمان با صدای اذان ظهر دخمر گیس گلابتونمون متولد شد وااااااااای بلاخره چشممون به جمال یه دختر روشن شد . ان شاالله خوش قدم باشه . من کلی از این بابت ذوقیدم یه دختر تپلی و ناز و شکمو که با وجود اینکه می دونه مامانیش شیر نداره یه سره شیر میخواد و من با اجازه شما میرم بهش شیر میدم اما غصه نخور پسرم اونقدری نمیدم که به هم محرم بشین ؟؟؟؟ آرام جون مامی یه دنیا دوستت ...
10 تير 1391

این چیه دیگه

شاه پسری سلام با وجود اینکه هنوز با کمک راه میری و دستت رو به دیوار و وسایل میگیری و راه میری چند روز پیش برای اولین بار کفش    پات کردم اول که با تعجب به کفشا نگاه میکردی و می خواستی درشون بیاری و تعجبت وقتی به اوج رسید که کفشات سوت زد و صدا داد که شما با ناباوری گفتی ( اه ) و دیگه خوشت اومد که کمکت کنیم تا راه بری و کفشات صدا بده . روز بعد کفشایی رو پات کردم که چراغ داشت و روشن میشد شما که فکر میکردی صدا میده به محض اینکه پات کردم پاتو محکم زدی به زمین اما بر عکس تصورت چراغاش روشن شد و شما یه مرتبه دیگه با ناباوری گفتی ( اه ) قربونت برم امیدوارم هرچه زودتر بتونی بدون کمک با کفشای خوشگلت راه بری . نفس من...
9 تير 1391

هواخوری سبحان جون

سلام مهربونم ، سلام شیرین زبونم ، سلام دردت به جونم ناز دونه مامانی این روزا کلی واسه خودت کیف میکنی . چند روزه که بابایی درگیر امتحاناتش بود و چون نمی تونست طبق قرار همیشگی شما رو ببره پارک بنده قبول زحمت کردم و شما رو گذاشتم تو کالسکه و رفتیم هواخوری تو محوطه مجتمع و شما کلی ذوق میکردی و کلی دوست پیدا کردی واسه خودت . این داستان چهار روز پشت سر هم صبح و بعد از ظهر تکرار شد به طوریکه شما شرطی شدی و صبح که از خواب بیدار میشی میای بغل من و به در اشاره میکنی و با خونه بای بای میکنی که یعنی بریم بیرون!!! اما بلاخره امروز بابایی امتحانش رو داد و تموم شد و قراره بعدازظهر با بساط چایبریم پارک که حال و هوامون بعد از چند روز خونه نشینی ...
9 تير 1391

عاشق توام

عاشقتم عسلم عاشق لحظه هایی که از خواب بیدار میشی و بدون اینکه گریه کنی از اتاق میای بیرون . عاشق وقتیهایی که موهامو می کشی تا جیغ بزنم و کیف کنی . عاشق وقتایی که میخوای منو بترسونی و پیشی رو صدا میزنی یا میگی خوخوخو . عاشق لحظه هایی که شیر می خوای و دنبالم راه میفتی و با التماس میگی ماماماما . عاشق غر زدنات وقتی که خسته ای . عاشق لحظاتی که اتاقتو بهم میریزی و وقتی دعوات میکنم بهم می خندی . عاشق وقتایی که رو پاهات می ایستی و از این پیشرفت خودت کلی ذوق میکنی . عاشق وقتایی که میگی جیز . عاشق وقتایی که میای بغلم و میگی ددر . عاشق بای بای کردنت، دست زدنت ، دست دادنت ، سرسری کردنت ,ذوق ز...
9 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد